لینک متنی

به سایت مجمع المداحین شیراز خوش آمدید

مقتل حضرت علی اصغر(ع)
مقتل حضرت علی اصغر(ع)

مقتل علي اصغر(ع)
عبدالله بن الحسين طفل شيرخوار امام حسين(عليه السلام) مشهور به «علي اصغر» بود.
عبدالله بن حسين(ع)معرف به علی اصغر (به عربی: عبدالله بن حسين علی الأصغر)
نام کوچک‌ترين فرزند امام حسين (ع) است که مادرش رباب می‌باشد علی اصغر (ع) در
در دهم محرم سال ۶۱ هجری در شش ماهگی دركربلا کشته شد. علی اصغر يکی از چند
نفری است که در بين شيعيان به باب الحوائج معروف ميباشد
نام مادرش «رباب» دختر «امرء القيس بن عدي بن اوس بن جابر بن کعب بن عليم بن جناب بن کلب» بود.
پدر رباب در زمان عمر اسلام آورد و به دليل شدت علاقه به مولا علي (ع) سه دختر خود را
به تزويج اميرالمومنين (ع) ، امام حسن و امام حسين (ع) در آورد
سلمي به ازدواج حسن (ع) ، رباب را به ازدواج امام حسين (ع) و دختر سوم يعني محياه را
به ازدواج با حضرت علي (ع) در آورد (البدايه و النهايه جلد هشت)
ثمره ازدواج جناب رباب با ابي عبدالله (ع) دو فرزند بنام هاي سكينه و علي اصغر ميباشد
مادر رباب «هند الهنود» دختر «ربيع بن مسعود بن مضاد بن حصن بن کعب بن عليم بن جناب»
بوده است.(البدايه والنهايه ، مقاتل الطالبين ، )
شدت علاقه امام حسين (ع) بطوريست كه در باب سكينه و رباب ميفرمايد:
به جانت قسم، من خانه‌اي را دوست دارم که در آن سکينه و رباب باشند؛
آنها را دوست دارم و تمام مالم را براي آنها خرج مي‌کنم و هرگز خسته کننده‌اي مرا خسته
نخواهد کرد(مقاتل الطالبين )
صفحه دوم مقتل علي اصغر(ع)
رباب بعد از حادثه كربلا اندكي زندگي كرد و از دنيا رفت (البدايه والنهايه ، نفس المهموم)
در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين كودك شهيد آمده است :
السَّلامُ عَلى عَبدِ اللّهِ بنِ الحُسَينِ الطِّفلِ الرَّضيعِ، المَرمِیِّ الصَّريعِ ، المُتَشَحِّطِ دَما ، المُصَعَّدِ دَمُهُ فِی
السَّماءِ ، المَذبوحِ بِالسَّهمِ فی حِجرِ أبيهِ ، لَعَنَ اللّه ُ رامِيهُ حَرمَلَةَ بنَ كاهِلٍ الأَسَدِیَّ وذَويهِ
سلام بر عبداللّه بن الحسين، كودك شيرخواره تير خورده ضربت خورده به خون تيپده كه
خونش به آسمان، پرتاب شد و در دامان پدرش، با تير، سر بُريده شد! خدا لعنت كند
حَرمَلَه بن كاهِل اسدى و همراهانش را كه به او تير زدند.
(بحارالانوار جلد45)
و در يكي از زيارتنامه‏هاي عاشورا آمده است :
«و علي ولدك علي الأصغر الذي فجعت به»
از اين كودك، با عنوانهاي شيرخواره، ششماهه، باب الحوايج،طفل رضيع و... ياد مي‏شود و قنداقه
و گهواره ازمفاهيمي است كه در ارتباط با او آورده مي‏شود
سماوي مي‌گويد: اين که برخي گفته‌اند علي اصغر در کربلا ولادت يافته است، چندان درست
نيست.
در مورد نحوه شهادت علي اصغر (ع) در بين ارباب مقاتل اختلافاتي وجود دارد كه دو نظر در
مورد شهادت طفل نوشته شده است اما همگي نظر بر اين دارند كه شهادت طفل بعد از شهادت
اصحاب و ياران بوده است و نام قاتل وي را حرمله بن كاهل اسدي نوشته اند
چنانكه از امام هادي (ع) در كتاب المراز الكبير نيز نام قاتل وي حرمله نقل شده است
صفحه سوم مقتل علي اصغر(ع)
عقبه بن بشير اسدي ميگويد:
امام باقر (ع) به من فرمود : اي بني اسد خوني از ما بر گردن شماست عرض كردم گناه من چه بود
خدا بر تو رحمت بفرستد اي ابا جعفر و آن خون چيست ؟
فرمود : براي حسين (ع) طفلي بود كه يكي از شما بني اسد با تيري او را در آغوش پدر ذبح
كرد (ابو مخنف ، تاريخ طبري)
همگي مقاتل نظر بر اين دارند كه امام حسين (ع) به لشكريان فرمود :
آيا كسي نيست كه از حرم رسول خدا دفاع كند ؟
آيا خداپرستي در ميان شما نيست كه درباره ما از خداوند بترسد ؟
آيا دادرسي كه به اميد خداوند به فرياد ما برسد نيست ؟
آيا ياري كننده اي نيست كه به اميد آنچه كه نزد خدا ميباشد مارا ياري دهد؟
صداي گريه زنان بلند شد پس به سوي خيمه ها آمد و به زينب (س) فرمود :
نا ولينب ولدي الصغير حتي اودعه
فرزند كوچكم را بياور تا با او خداحافظي كنم
پس كودك را گرفت و خم شد تا او را ببوسد ، اما حرمله در اين بين تيري پرتاب كرد و به گلوي
كودك اصابت كرد و تير گوش تا گوش را دريد و ابي عبدالله (ع) خون علي را به سوي آسمان
پاشيد و قطره اي از آن خون به زمين نيامد و آنگاه فرمود :
آسان است بر من آنچه به من رسد كه خداوند شاهد آنست
(لهوف سيد بن طاووس ، خوارزمي ، تاريخ طبري ، اخبار الطوال ، مقتل الحسين ابو مخنف )
صفحه چهارم مقتل علي اصغر(ع)
اما شيخ عباس قمي در نفس المهموم و ابن جوزي در تذكره الخواص داستان را به نحو ديگري
نقل ميكند كه :
سبط ابن جوزي در تذكرة الخواص نقل مي كند:‌چون حضرت حسين (ع) ديد كه لشكر

دركشتن او اصرار دارند، در ميان لشكر فرياد زد:

خداوند ميان من و شما و جدّم محمّد رسول خدا(ص) حكم كند. اي مردم، براي
چه خون مرا حلال مي دانيد؟ . آيا من پسر پيغمبر شما نيستم؟ آيا به شما نرسيده كلام

جدّم كه دربارۀمنوبرادرمفرمودند:‌ هذانِسَيِّداشَبابِاَهْلِالْجَنَّةِ

در اين هنگام كه با لشكرگفتگو مي نمود نظرش به طفلي از اولاد خود افتاد كه از شدّت

تشنگي مي گريست. حضرت طفل را بدست گرفت و فرمود:‌ اي مردم، اگر به من رحم

نمي كنيد به اين طفل ترحّم كنيد ‌.

بعضي چنين نقل كرده اند : آن حضرت طفل را ميان لشكر آورد و به دو دست بلند نمود و

فرمود: آيا نمي بينيد اين طفل چگونه از تشنگي آتش گرفته ( مانند ماهي دهان باز و

بسته ميكند ) او را بگيريد و سيرابش كنيد

بعد از لشكر، بعضي را سرزنش كردندو گفتند : اگر جرعه اي آب به اين طفل برسد چه

خواهد شد؟ در ميان لشكر همهمه افتاد. عمر سعد ديد نزديك است كه شورشي در ميان

لشكر افتد، رو به حرمله كرد و گفت: چرا جواب حسين را نمي دهي؟
صفحه پنجم مقتل علي اصغر(ع)
گفت: امير، جواب پدر را بگويم يا پسر را ؟‌ كنايه از اينكه پدر را نشانه بگيرم يا پسر را . عمر

سعد گفت: مگر سفيدي گلوي طفل را نمي بيني؟

حرمله اسب خود را تاخت و بر بلندي آمد. از مركب پياده شد و تيري روانه آن طفل كرد.آن

طفل مثل مرغ سركنده جان مي داد.

ابي مخنف مي نويسد:‌ آن تير زهرآلود گوش تا گوش عليّ را بريد اما هيچيك نگفته اند
كه امام (ع) براي آب دادن كودك التماس كرد و فقط براي اتمام حجت با سپاه بوده است

امام حسين (ع) خونها را در كف دست جمع مي كرد و به هوا مي پاشيد و مي فرمود: خدايا،

براين قوم گواه باش، گويا اينها نذر كرده اند احدي از خاندان پيغمبرت را باقي نگذارند.

سپس حضرت با طفل كشته شده خود برگشت در حالي كه خون از گلوي آن طفل به سينه

حضرت جاري بود. علي در آغوشپدر تلظي ميكرد (رياض القدس)

(تكان خوردن لب هاي ماهي كه از آب بيرون افتاده و نفس ميكشد را تلظي گويند)

اما اينكه برخي نقل كرده اند كه بصورت التماس و زاري براي كودك آب طلبيد اشتباه است

بلکه می توان گفت ويژگی امام(ع) آن است که در عرصه های مختلف عاطفه، عقلانيت

و عرفان به خوبی حضور پيدا می کند. به طوری که نهايت محبت به خانواده را ابراز می کند

و از سوی ديگر نهايت قساوت و سنگدلی دشمنان را در تاريخ به نمايش می گذارد و از نظر

صفحه ششم مقتل علي اصغر(ع)

معرفتی و عرفانی آن چنان با خداوند مناجات می کند که مقام «جهاد » را به ظهور

می رساند بنابراين اگر طلب آب واقعيت داشته باشد هيچگونه منافاتی با عزت مداری

امام (ع) ندارد بلکه از جهت اتمام حجت و نشان دادن قساوت دشمنان در طول تاريخ

قابل دفاع است. لذا اصل عطش در روز عاشورا و طلب آب را می توان پذيرفت اما با رعايت

عزت و ابتکار عمل نه به طور ذليلانه و انفعالی که شأن امام و اهل بيت(ع) و حتی

مؤمنان متوسط از چنين ضعف و زبونی به دور است. از اين گزارش ها و شواهد, چگونگی

شهادت حضرت علی اصغر(ع ) دانسته شد. ودر مورد پاسخدر باره آن بزرگوار گفتگوهای

علمی ای صورت گرفته است که برخی از آن مباحث تاريخی را از نظر خواهيم گذراند.

قديمی ترين منبعی که نام علی اصغر را در آن يافتيم کتاب فتوح ابن اعثم است که گويد,

حضرت فرزند شيرخواری به نام علی داشت و گزارش شهادت او نظير ابومخنف است

در هر صورت بيشتر ميتوان اين را پذيرفت كه امام (ع) علي را به جلوي سپاه نياورده

و اگر هم آورده باشد هرگز بصورت التماس نبوده و فقط براي اتمام حجت اين امر صورت

گرفته است و من هرگز خود را در اين مرتبه نميبينم كه بخواهم گفته هاي ارباب مقاتل

را خداي نكرده رد كنم و فقط جهت اطلاع خوانندگان محترم اين مطالب را مكتوب ميدارم

صفحه هفتم مقتل علي اصغر(ع)
در هر صورت امام (ع) كودك شش ماهه اش را در حالي كه تيري در گلو داشت در آغوش

گرفت آن حضرت گريست و فرمود:

خدايا ،‌حكم كن بين ما و اين مردمي كه ما را دعوت كردند تا ياري كنند، و به عوض ما

را كشتند. پس ندايي از آسمان رسيد كه اي حسين، طفل را به ما واگذار كه براي او

در بهشت دايه اي است . (نفس المهموم ، تذكره الخواص)

و تير را از حلقوم علي بيرون كشيد و...... (الفتوح)

امام حسين (ع) فرمود: خداوندا، اين فرزند من نزد تو كمتر از ناقهصالحنخواهدبود،

خداوندا اگر در اين وقت مصلحت در ياري ما ندانستي، ما را پاداشي بهتر از آن عنايت فرما

كه مضاعف شدن ثواب و درجات اخروي است (بحار الانوار ، جلا العيون )

از حميد بن مسلم نقل شده كه من با لشكر پسر زياد بودم و نظر مي كردم به سوي آن طفل

كه بر روي دست سيدالشهداء (ع) شهيد شد.

ناگاه ديدم از خيمه زني نوراني بيرون آمد كه نورش نور آفتاب را فرو مي نشاند، پا بر دامن

زنان، گاهي مي افتاد و گاهي بر مي خاست و مي گفت: وا وَلَداهُ ، وا قَتِيلاهُ ، وا مُهْجَةَ قَلْباهُ

تا به نزد آن طفل آمد و خود را روي آن انداخت، و دختراني چند از خيمه بيرون دويدند و

خود را بر روي نعش آن طفل شهيد انداختند. سيد الشهداء (ع) با قوم در گفتگو بود، چون

صفحه هشتم مقتل علي اصغر(ع)
اين را ديد بهمان حال سوي آن زن رفت، و او را موعظه و نصيحت كرد و به مدارا و ملاطفت

او را به خيمه برگردانيد.

از كساني كه نزديكم بودند پرسيدم : اين زن كيست ؟ گفتند:‌امّ كلثوم، و آن دختران؛ فاطمه

و سكينه و رقيّه مي باشند. (مهيج الاحزان)

خوارزمي نيزمي نويسد:‌ حسين (ع) از اسب پياده شد و براي دفن كودك زمين را گود نمود،

وبدن او را دفن كرد. (مقتل خوارزمي ) بسياري از مورّخين عامّه نيز مانند شيعه نقل كرده اند

كه سيدالشهداء (ع) با شمشير زمين را گود كرد، و آن طفل را دفن نمود

ابوخليق را پيش مختار بردند. مختار از او پرسيد: اي ملعون، دركربلا هيچگاه دلت به حال

آقاي ما حسين (ع) سوخت؟

گفت: بلي اي امير، يك مرتبه آنقدر دلم سوخت كه مرگ خود را از خدا خواستم تا آن حالت

زار حضرت را نبينم. فرمود: بگو ببينم چه وقت بود؟
گفت: امير، هنگاميكه سيد الشهداء (ع) طفل كشته خود را زير عبا گرفت، و از ميدان

برگشت، رو به خيمه ها كرد. من تماشا مي كردم، ديدم زني مجلّله، چادر به سر و نقاب به

صورت، بيرون خيمه ايستاده، گويا مادر آن طفل بود كه انتظار بچّه اش مي برد.

همينكه امام حسين (ع) چشمش به مادر افتاد كه منتظر ايستاده، برگشت مقداري صبر

صفحه نهم مقتل علي اصغر(ع)
كرده، دوباره رو به خيمه آورد. باز خجالت كشيده، برگشت. تا سه مرتبه امام رو به خيام

رفت و برگشت. و از مادر علي اصغر خجالت كشيد. چون آن حالت امام حسين(ع) را ديدم

جگرم كباب شد. مختار گفت:‌اي ملعون، آخر چه شد؟ گفت: امير، بالاخره امام از مركب

پياده شد،طفل را روي زمين نهاد، و با غلاف شمشير قبري حفر نمود، و او را به خاك سپرد

و برگشت.

مختار از شنيدن اين گفتار صيحه اي كشيد، افتاد و غش كرد. بعد از به هوش آمدن، گريبان

دريد و بر سر و سينه زد و فرمود:‌اين حالت آخر امام حسين (ع) دلم را از همه بيشتر

سوزانيد كه نخواست بعد به بدن اين طفل كسي آزار برساند، يا سرش را ببرند، و يا در زير

سمّ اسبها پايمال شود. به ابو ايّوب غنوي- كه سركردۀبيلدارانبود- سريازشهداء

نرسيد،لذابهبيلداراندستوردادتازمينكربلا را زير و رو كردند، و جسد آن طفل را

يافتند، و بيرون آورده سرش را بريدند، و بر سر نيزه زدند و به كوفه آوردند. ابو خليق گويد:

خودم در حضور ابن زياد بودم كه سر حسين (ع) با سر علي اصغر هر دو در ميان يك طشت

بود، و نيز سائر سرها در ميان طبقها و سپرها درحضور نهاده بود، و دائماً صورت حسين (ع)

‌ محاذي صورت علي اصغر بود.

منهال بن عمرو گويد: از كوفه به سفر حجّ رفتم و در مراجعت در مدينه خدمت
صفحه دهم مقتل علي اصغر(ع)
علي بن الحسين (ع) رسيدم . آن حضرت فرمود: منهال از كوفه چه خبر؟

گفتم مختار قيام كرده ايشان فرمودند : ‌ازحرمله چه خبر داري؟ عرض كردم :

در كوفه زنده است.

آن حضرت دستهاي خود را بلند نمود و فرمود:‌ خدايا حرارت آهن را به او بچشان،

خدايا حرارت آهن را به او بچشان، خدايا حرارت آتش را به او بچشان

منهال گويد: چون به كوفه آمدم، به خاطر سفر چند روز در خانهماندم،‌بعد به ملاقات

مختار رفتم،‌در بيرون خانه اش او را ديدم، گفت: چه شد به ديدن ما نيامدي

و به ما تبريك نگفتي؟ گفتم: به مكّه رفته بودم. با هم رفتيم تا به كناسه كوفه

رسيديم. لحظه اي صبر كرد، گويا انتظار چيزي مي كشيد، كه ناگاه جماعتي با شتاب آمدند

و مي گفتند: البشارة اي امير، حرمله را دستگير كرده اند. طولي نكشيد او را (دست بسته )

آوردند. چون مختاراو را ديد، حمد خداوند بجاي آورد كه بر او ظفر يافته. سپس دستور داد

دست و پاي او را قطع كردند و بعد از آن او را آتش زدند. چون چنين ديدم ، گفتم:

سبحان الله، مختار پرسيد: سبب تسبيح تو چيست؟ جريان ملاقات خود را با امام سجّاد(ع)

و نفرين آن حضرت را نقل كردم. مختار گفت: بخدا اين كلمات را از علي بن الحسين

شنيدي؟ گفتم: آري. مختار (براي شكرگزاري ) از اسب پياده شد، دو ركعت نماز خواند و
صفحه يازدهم مقتل علي اصغر(ع)
سجدةشكرنمودوسجدهراطولداد. باهمبرگشتيمچوننزديكخانه ما رسيد، من او را

دعوت كردم، تا غذا ميل نمايد. مختار گفت: اي منهال، تو مرا خبر دادي كه حضرت

علي بن الحسين (ع) چند دعا نمود كه آن دعاها بدست من مستجاب شد.

پس از من خواهش خوردن طعام مي كني؟ نه، امروز روزي است كه به خاطر سپاسگزاري

بايد روزه باشم.(بحارالانوارباب احوال المختار ، منتهي الامال )

 

گردآوران : كربلايي حجت زارعي و مجتبي خداترس

تصـاویـر مرتبط
نـــویسـنــده : مجتبی - گروه عمومی
تعداد بازدید این مطلب :
, , , ,
لطفاً نظرات خود را از طریق فرم زیر ثبت نمایید
نام ونام خانوادگی : پست الکترونیک :
موضوع نظر : وب سایت :
گهواره 1394/8/15 - 1:45
+ 0
0 -

خدا خیرتون بده 

اجرتون با حضرت علی اصغر

خیلی خوبه که راجع به همه شهدا کربلا و حتی سایر ائمه اطهار اینگونه مستند بنویسید

التماس دعای فراوان

آمار بازدید : بازدید امروز : 253 بازدید دیروز : 390 بازدید کل : 765506 مطالب سایت : 162
اخبار سایت پیوند ها